عبد الرضا سالار بهزادى

292

بلوچستان در سالهاى 1307 تا 1317 قمرى ( فارسى )

شد خانم الا سايكس خواهر سرگرد پرسى سايكس آن زمان و ژنرال سرپرسى سايكس بعدى كنسول وقت انگليس در كرمان و معاون هيأت انگليسى در اين كميسيون مرزى نيز در اين سفر با هيأت انگليسى همراه بوده و شرح اين سفر خود را دو سال پس از آن يعنى در سال 1898 ميلادى ، در لندن در كتابى به نام Through Persia on a Side - Saddle يا گذر از ميان ايران بر زين يدكى ، منتشر نمود . خانم سايكس در شرح مسافرت خود از كرمان به بلوچستان كه در معيت برادر خود مىرفته است ، تا در كوهك به بقيهء هيأت انگليسى كه از هندوستان مىآمده‌اند ملحق گردند ، شرح ورودشان به فهرج ( ايرانشهر فعلى ) ، مركز بلوچستان را اين گونه توصيف مىكند : « . . . اسكورت سواره‌اى با ظاهرى غيرقابل توجه ، ولى مسلح به تفنگ در پشت سر ما قرار گرفتند و حدود يك فرسخى مجموعهء نخلستانهايى كه شهر را از نظر پنهان مىداشتند موكب مستقبلين به سركردگى برادرزادهء والى بلوچستان كه جوانى بود خوش‌سيما ، ملبّس به كت فراك مخمل با دكمه‌هايى برنجى ، ظاهر گشت . 335 درحالىكه اسبهايى سپيد بالگام و يراق سيمين پيشاپيش ما حركت مىكردند و اطراف ما را گروهى از مردان با البسهء ژنده سوار بر متنوع‌ترين مركبهاى ممكن احاطه كرده بودند ، ما با تأنى بسيار به سوى قلعهء چهار گوش بزرگى كه در فواصلى معين برجهايى گلى در آن تعبيه شده بود و شباهت فراوانى به يك كاروانسرا داشت به پيش رانديم . در بيرون اين قلعه سپاهيان حاكم در لباس‌هاى كتان خاكسترى براى خوشامدگويى به ما صف كشيده بودند و در اين ميان قسمتهايى از سرود ملّى ما به وسيلهء دستهء موزيك نواخته مىشد . دستهء موزيك در انيفورمهاى رسمى قرمز و آبىشان كه با نوار زرد يراق دوزى شده بود زيبا جلوه مىكرد . هرچند « خداوند حافظ ملكه باشد » [ God Saves the Queen نام سرود ملّى انگلستان ] به شكل غريبى نواخته مىشد ، ولى ما به هرصورت از خوشامدى كه به فرمانروايمان گفته مىشد ، تحت تأثير قرار گرفتيم . . . » ( ص 250 ، متن انگليسى » . آن شب ، بعد از ورود سايكس و همراهانش به فهرج ( ايرانشهر ) وى از اسعد الدوله و احتشام الوزاره ، و سليمان ميرزا سعيد نظام و حاجى خان مترجم هيأت ايرانى كه آنها نيز در راه خود به كوهك در فهرج بودند براى صرف شام دعوت به عمل آورد . خانم سايكس 336 ضمن شرح ميهمانى آن شب مىنويسد : « . . . اسعد الدوله مردى ايرانى با قيافه‌اى پرابهت و ريشى سياه و فقدان اسف‌بار دندانها نمىتوانست چشمان خود را از من كه نخستين زن اروپايى بودم كه وى ملاقات مىكرد بردارد . من از حسن نوازندگى دستهء موزيك او تمجيد كردم و اين امر سبب شد كه وى بىدرنگ به من اطمينان دهد كه دستور خواهد داد در صورت تمايل من آنها هرروز و تمام روز را در برابر چادر من به نوازندگى بپردازند ! و من با اشكال فراوان توانستم چنين پيشنهاد وسوسه‌انگيزى را رد كنم ! » ( ص 251 ) . يكى دو شب بعد در آخرين شب اقامت انگليسيها در فهرج اسعد الدوله ، سايكس و هيأت همراه وى را به شام دعوت كرد . بنا به روايت خانم سايكس به خواهش اسعد الدوله كارگردان اصلى اين ميهمانى نيز